حسن حسن زاده آملى
127
هزار و يك كلمه (فارسى)
بس كشتى خرد كه در اين بحر سالها * طى كرد و پى نبرد كه او را كرانه چيست كلمهء 239 نوشتههاى استاد علّامه شعرانى رضوان الله عليه به خط مبارك آن جناب در تصرف اين تلميذ دعاگو و ثنا گويش حسن حسنزاده آملى است . اگر توفيق تنظيم آثار قلمى آن عالم ذو الفنون رفيق شود يك دوره دائرة المعارفى به عالم علم تقديم مىگردد ، لعل الله يحدث بعد ذلك أمرا . يك برگ از آن نوشتهها اين است : آسمان دو معنى دارد ، و زمين هم دو معنى . و اين دو باهم مانند جسم و روح به هم مربوطاند . همانطور كه بدن در روح تأثير مىكند و روح در بدن ، خواب مىبينى و محتلم مىشوى ، امتلاء سبب هذيان و برسام مىشود ؛ آسمان هم جسم دارد كه اثير است باكرات و طبقات ، أمّا روحى اينها را حركت مىدهد و به جريان مىآورد . در روايت دارد كه خورشيد را هفتاد هزار ملك مىكشند تا از حلقه نصف النهار بيرون مىبرند . انسان را روح او به حركت مىآورد . ابو على سينا بدنى داشت مانند ديگران ، اما در روح او آن همه علم و تحقيق مندرج بود . امير المؤمنين عليه السلام جسمى قوى داشت كه همه پهلوانان را بر زمين مىزد ، و در قلعه خيبر را مىكند ، أما اين تنها فضل او نيست روح او را بنگر كه چه قدر حكمت و معارف گفت و چه خبرها داشت و چه مسائل حل مىكرد . عروج به آسمانها تنها نقل از مكانى به مكانى نيست زيرا كه فضلى در آن نيست . موشك اروپائى اگر به كره ماه رسد آنچه را كه پيغمبر در معراج ديد نمىبيند . وقتى ما به نجف رويم باغها و درختهاى وادى السلام را نمىبينيم ، بايد عروج هم جسمانى باشد و هم روحانى . نزول قرآن به بيت المعمور و از آنجا به زمين هم ، طىّ ارواح سماوى مىكند تا در اين عالم ظاهر شود . جبرئيل كتابى مجلّد زير بغل نگذاشت از آسمان بياورد ، هرچند كفّار مىگفتند : وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً